تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

288

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

نيكى به ناتوانان و تنگ گرفتن بر اشراف بود ؛ از اين روى اشراف او را دشمن داشتند و كينهء او را به دل « 1 » گرفتند . او نيز در دل خويش ايشان را دشمن مىداشت و به ايشان كينه مىورزيد . چون تاج بر سر او نهادند اشراف مملكت او بر وى گرد آمدند و او را

--> وجوه مختلف « قاقين » را برگزيد زيرا يكى از نويسندگان ارمنى نام او را ظاهرا Kaie گفته است ( پاتكانيان ، ژورنال آزياتيك سال 1866 ، ج 1 ص 189 ) . ( 1 ) - اين چند كلمه كه قسمتى از آن به وسيلهء مطالب آينده روشن خواهد شد به قدر كافى داورىهاى گوناگونى را كه دربارهء هرمزد شده است توضيح مىدهد . پدر او بر بزرگان تكيه داشت امّا مسلما با برترى معنوى و روحى خود بر ايشان مسلّط بود . هرمزد مىخواست بر بزرگان و روحانيان ( رجوع شود به مطالب آينده ) فشار آورد و قدرت سلطنت را بالا ببرد و به همين جهت متوجّه طبقات پائين‌تر گرديد كه البتّه نبايد آن را به معنى مردم پست فرومايه گرفت . اين شكاف و تفرقه وضع نامطلوبى به وجود آورد . پادشاه كه ظاهرا سخت‌گير بود و مانند حكومت‌هاى ايرانى ميل به فشار و زورگوئى داشت به هر وسيلهء ممكن دست زد و از اين روى كينهء اطرافيان را چنان برانگيخت كه مايهء سقوط او گرديد . به طور كلّى جهد و كوشش او عادلانه بود امّا او مردى نبود كه به مقاصد عالى خود با سكون و اطمينان دست يابد و اين معنى از پايان غم‌انگيز كار او معلوم مىگردد . داورىهائى كه دربارهء او شده است گاهى از كينهء او به بزرگان صاحب قدرت و گاهى از توجّه و عنايت او به تودهء مردم سخن مىگويد . فردوسى داورىهاى مختلفى را كه دربارهء او كرده‌اند به طور مكانيكى با هم هم‌آهنگ مىسازد بدين گونه كه از او بدگوئى مىكند امّا گاهى لحن خود را بسيار بهتر مىكند . داورى يوحنّاى افسوسى ( 22 / 6 ) و نويسندگان بيزانسى ( مناندر پروتكتور فصل 55 ؛ ثئوفيلاكتوس 16 / 3 به بعد ؛ اياگريوس 16 / 6 ) دربارهء او بسيار غير عادلانه است . آنها نمىتوانند ساكت بمانند و ببينند كه او رسم نيك هر دو دربار ايران و روم را - كه حتّى در زمان جنگ نيز به خوبى رعايت مىشد - از روى جهل جوانى بر هم مىزند و مخصوصا جنگى را آغاز مىكند كه روميان مايل به پايان يافتن آن بودند . اين جنگ طولانى كه نتيجهء چندان خوبى هم نداد گويا در خود ايران هم استقبال نشده بود . بالاخره بايد گفت كه در داورىهاى ثئوفيلاكتوس و اياگريوس انعكاسى از اظهارات خود ايرانيان هم ديده مىشود . اين اظهارات در روم هم از فرار خسرو دوّم به آنجا شايع شده بود و ايرانيانى كه در آنجا بودند مىخواستند با هر دليلى ، پادشاهى را كه خود كشته بودند زشت نشان دهند . به گفتهء يوحنّاى افسوسى ( 29 / 6 ) هرمزد پس از جلوس برادران خود را يا كشته و يا كور كرده بود . يوحنّا اين عمل را رسم زشت و شرم‌آور ايرانيان مىداند . اين روايت ممكن است درست باشد گرچه راوى دست اوّل آن ايرانى مدّعى سلطنت ( به راست يا دروغ ) باشد كه به دربار تيبريوس دوّم قيصر روم فرار كرده بود ( همان مأخذ ) .